شنبه , مهر ۱ ۱۳۹۶
صفحه اصلی | درباره امید جهانداری

درباره امید جهانداری

داستان زندگی من

سلام امید جهانداری هستم .

سایت رسمی امید جهانداری

برای رسیدن به جایگاهی که الان هستم و پیداکردن مسیر اصلی مورد علاقه‌ام و قرار گرفتن در آن، از کودکی به فعالیت در حوزه‌های مختلف پرداخته‌ام .

از فعالیت حرفه ای و غیرحرفه‌ای در حوزه‌های مختلف ورزشی که بگذریم، از دوران دبستان به‌ فراگیری خوشنویسی، طراحی و نقاشی به‌مدت ۶ سال پرداختم، سپس در دوران نوجوانی علاقه بسیار شدیدی به کامپیوتر و فناوری اطلاعات پیدا کردم، وارد این حوزه شدم و در همین دوران فعالیت تجاری‌ام را نیز در همین حوزه آغازکردم. پس‌از دوران دبیرستان به دلیل علاقه همزمان به اینترنت، تجارت و بازار تحصیلات خود را در‌ زمینه تجارت‌الکترونیک و سیستم های تحت‌وب ادامه‌دادم و در پروژه‌های بسیاری در‌این‌زمینه همکاری نمودم.

به دلیل تجربه‌ها و آموخته‌هایی که در حوزه‌ خوشنویسی و طراحی داشتم و کمبودی که در بعد هنری و تبلیغاتی پروژه‌ها احساس می شد، به فراگیری علم گرافیک و سپس تبلیغات پرداختم، تبلیغات آغازگر راهی جدید برای‌ من بود، انگار که دنیایی جدید را به من نشان داد که تا قبل از آن از وجود آن بی‌خبر بودم، بعد از آن با راه‌اندازی شرکتی به طور همزمان در حوزه فناوری اطلاعات و تبلیغات مشغول به فعالیت شدم.

در ادامه همین فعالیت‌ها بود که وزن علاقه من در پروژه‌ها به سمت مدیریت و فعالیت در بخش‌های برنامه ریزی، بازاریابی و تجاری نسبت به همکاری در بخش فنی روز به روز سنگینی می‌کرد و همین علاقه و تجربه‌های موفق‌تر در حوزه مدیریت، آغازگر تحصیل در حوزه مدیریت کسب و کار شد .

در حوزه کسب‌وکار، بازاریابی  و تبلیغات با مجموعه‌های زیادی در قالب موسس، شریک تجاری، مشاور و … فعالیت کردم و  شکست ‌ها و موفقیت‌های بسیاری را تجربه نمودم. از همان نوجوانی دغدغه چگونه معروف و محبوب شدن در حوزه‌های مختلف را داشتم و اینکه چرا بعضی‌ها از بعضی‌ها معروف‌تر هستند؟ چرا بعضی‌ها از بعضی‌ها محبوب‌تر هستند؟ و یکی از تفریحات آن روزها مشاهده آگهی‌های تلویزیونی و روزنامه‌ها بود .

تازه داشتم راز دغدغه کودکی‌ام را کشف می‌کردم و آن چیزی نبود جز (( برندینگ )). مطالعاتم در این حوزه به شدت آغاز شد و هر چه بیشتر می‌فهمیدم، می‌فهمیدم که هیچ نمی‌فهمم. دیگر منابع و فعالان این حوزه در ایران نه تنها به سوالاتم پاسخگو نبودند، بلکه حس می‌کردم راه اشتباه را هم نشانم می‌دهند. پس خودم دست به کار شدم و به پژوهش در حوزه برندینگ پرداختم. با ادامه و رشد مطالعاتم به یک نتیجه فوق العاده رسیدم و دلیل وجودنداشتن حتی یک برند به معنای واقعی را در ایران پیدا کردم، اینکه که ما راه را کلا اشتباه می‌رفتیم و راه برندینگ از تبلیغات نمی‌گذرد .

 با مفهموم ارزش‌آفرینی و همچنین حوزه علوم‌رفتاری آشنا شدم و قطعه گمشده پازل خود را در این حوزه پیدا کردم، به مطالعه،پژوهش و فعالیت در این حوزه پرداختم. پس از آن کسب‌و‌کارهای متفاوتی در حوزه‌های مختلف که اکثر آنها ایده‌ای نو داشتند را تاسیس کردم و توسعه دادم و همچنین با عنوان‌های مختلف در پروژه‌های دیگر با افراد مختلف همکاری داشتم، در این مسیر شکست‌ها، موفقیت‌ها و تجربیات بسیاری را کسب‌کردم.

در مسیر راه‌اندازی کسب‌وکارهای نو با مشکلات بسیاری روبرو بودیم که نسخه های مدیریتی موجود در بازار نه تنها برای حل آنها تاثیر نداشت بلکه در برخی موارد نیز اوضاع را بدتر می‌کرد. پس از بررسی‌ها و پژوهش در این حوزه مشخص گردید مشکلات و راهکار های مدیریت کسب‌وکارهای نو  کاملا متفاوت از سایر کسب‌وکارهای دارای ثبات می‌باشد و در این حوزه مشغول به مطالعه و یادگیری شدم.

برآیند تمام این دوران بود، که اکنون اینجا و در این مسیر هستم و درک دیگری،بدون دیگری امکان‌پذیر نیست و دراینجا بود یاد آن جمله مشهور سخنرانی استیو جابز در استنفورد افتادم (( تنها با نگاه به گذشته می‌توان به ارتباط بین نقاط پی برد.)) و تازه آن را با تمام وجود درک می‌کردم .

و هم‌اکنون به افراد کمک می‌کنم تا بتوانند یک کسب‌وکار متفاوت و همچنین بدون شکست را راه‌اندازی کنند و از همه مهم‌تر در کنار آن یک زندگی لذت‌بخش را هم تجربه‌کنند. به نظر من علت شکست اکثر انسان‌ها چه در کسب‌وکار و چه در زندگی این است که اصول و راهکارهای مدیریت آن چیزها را بلد نیستند. روش‌ من این است که به افراد در حد توانم این اصول و راهکارها را آموزش بدهم تا بتوانند سرنوشت خودشان را، خودشان طراحی کنند و در نهایت یک زندگی رضایت بخش را تجربه کنند.

در این جا می خواهم از یکی از معدود معلمانی که در ایران از او بسیار آموخته‌ام و می‌آموزم، کسی که در این آشفته‌بازار دلالی علم، دلالی نمی‌کند و امیدوارم جامعه ایرانی قدر آن را بیشتر بداند، تشکر کنم. او کسی نیست جز محمدرضا شعبانعلی.

و امید جهانداری همچنان می‌داند که هیچ نمی‌داند و هچنان می‌آموزد … اما این را نیز خوب میداند که در اینجا بسیاری هیچ نمی‌دانند و هیچ نمی‌آموزند و جزو دانایان خوانده می‌شوند.